کاشکه یه روز با همدیگه سوار قایق می شدیم
دور از نگاه آدما هر دومون عاشق می شدیم
کاش آسمون با وسعتش تو دستامون جا می گرفت
گلای سرخ دلمون کاش بوی دریا می گرفت
کاش یه ماهی قشنگ برای ما فال می گرفت
برامون از فرشته ها امانتی بال می گرفت
کاشکه یه روز با همدیگه سوار قایق می شدیم
دور از نگاه آدما هر دومون عاشق می شدیم
کاش آسمون با وسعتش تو دستامون جا می گرفت
گلای سرخ دلمون کاش بوی دریا می گرفت
کاش یه ماهی قشنگ برای ما فال می گرفت
برامون از فرشته ها امانتی بال می گرفت
ناز بوی من مبادا ناکسان بویت کنند با بدان کمتر نشین ترسم که بد خویت کنند.
داماد به عروس میگه تا 10 بشماری تمومه .
عروس: 1 2 3 آه 4 آخ اوه 5 وای 6 جون 7 8 8 8 8 8 7 6 5 4 3 در نیار 3 2 1 از اول میشمارم.
جوانی در شب عروسی خود شورت پیدا نکرد. از گونی برنج برای خود شورتی دوخت. شب که عروس چشمش به شورت داماد افتاد. غش کرد وقتی به هوش آمد. داماد پرسید چی شد ؟ گفت روی شورتت نوشته بود وزن خالص 25 کیلوگرام.
دختری دیدم که نالش میکند مادر خود را سفارش میکند
گفت: مادر زیر نافم یک ترک این ترک هر لحظه خارش میکند
مادرش گفتا: توهم مثل منی تشنه هستی تشنه آب منی
کله سرخی هست که درمان میکند خارش درد تو ....
متین ترین کلمه " عشق " است. جذاب ترین کلمه " آشنایی " است.
پاکترین کلمه " وجدان " است تلخ ترین کلمه " جدایی " است .
زشت ترین کلمه " نامردیه" است.
وطن شمعی ومن پروانه تو من هستم عاشق و دیوانه تو
ترا خواهم که باشی سبز وشاداب به خاک و خون تپد بیگانه تو
از آن روز که آدم آفریدند بساط شادی و غم آفریدند
یکی را خنده بر لب شاد ومسرور یکی را چشم پر نم آفریدند
بیا ساقی که بس دلخونم امشب بده جامی که بس محزونم امشب
بده جامی که گویم راز دل را تو چون لیلی و من مجنونم امشب
دو روزی عمر نامش زندگانی به معنی زندگی در قید فانی
حیاتش نام یکسر بی بها است حیات آنست که باشد جاودانی
شب تار
شب سیاه است و تار ره باریک چو تار
کس شنیده است رهی؟ این چنین بسته به تار
کس ندیده است شبی این چنین تیره و تار
کس نرفته است رهی خاصه در یک شب تار
آنکه تارست به او ره باریک و تار
او به دون است حبیب و بجان است به تار
آنکه از دون گذرد و بجان نیست به تار
چون ز سر می گذرد نیست شامی بر او تار
بر مجاهد ره دوست شب چه معنی و چه تا
شب چو روز است نه تار
شب سیاه نیست وتار
آدمی زاد
ظلم و بیداد ببین دور شداد ببین
عصر تسخیرفضا جنگ اوتاد ببین
قرن پیشرفت علوم علم بر باد ببین
آدم و قتل و فساد ولد و زاد ببین
کشتن انس و انس صید و صیاد ببین
زین همه محنت و رنج دیده ای داد ببین
نیست فرهنگ و ادب جمله ابعاد ببین
بشر شر شده ببین شر و امداد ببین
پی تخریب جهان وحشت حاد ببین
همه افسرده دلان یک دل شاد ببین
جای گل خار و خسان این به اشهاد ببین
انس حیوان صفتی روس مرتاد ببین
آدمی این همه بست
گفتمش یک بوسه خواهم از لبت ، گفتا مخواه من بدهکارت نیم کزمن طلبکاری کنی گفتمش یار وفادار توام ، گفتا بس است من وفا کی از تو خواهم تا وفاداری کنی گفتمش شد ارغوانی چهره ام از هجر ، گفت می توان با اشک خونین چهره گلناری کنی